اسكندر بيگ تركمان

994

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ميرزا [ 700 ] الغ بيك بن ميرزا شاهرخ بن امير تيمور گوركان بر آن نقش يافته بمناسبت گوركانيت جهت آن حضرت فرستاده بودند و در حين رفتن زينل بيك اتمام نيافته بود و متعاقب ميآوردند رسيد و بعضى از تحف و هداياى پادشاه روم نيز كه حضرت اعلى حصه و الوش برادرانه جهت آن حضرت ارسال داشته بود درينوقت ورود يافت ورقى كه در باب گذرانيدن آنها باسم زينل بيك عز صدور يافته بود رسيد لاجرم بالضروره بايلغار متوجه دهلى گشته بعد از انعقاد جشن مذكور و گذرانيدن تحفهاى مزبور در ركاب سعادت انتساب حضرت پادشاه و الا جاه بدار السلطنهء اگره رفت و همواره منظور انظار عاطفت و اشفاق بود اما هر چند در باب قندهار باركان دولت و محرمان سراير سلطنت سخن ميگفت جوابى مقرون بصواب نمىشنيد و او حقايق احوال از ولينعمت خود مخفى نداشته در طى عرايض خود اشعار و ايمائى در آن ماده كرد . بعد از آنكه مهم قندهار بر وجهى كه بتحرير پيوست صورت وقوع يافته خبر بهندوستان رسيد زينل بيك را محرك اين واقعه دانسته چند روزى با او سرگران بودند تا آنكه حيدر بيك يوزباشى قرادغلو و مير ولى بيك داروغه شتر خان متعاقب يكديگر رسيده مفاوضات محبت طراز شاهى و معاذير دلپذير كه در باب قندهار در آن اندراج يافته بود رسانيدند عذر پذير گشته اظهار مسرت و ابتهاج نموده مجددا باستقرار قواعد مصادقت و دوستى كه فيما بين واقع بود مستظهر گشته در حينى كه حضرت پادشاه و الا جاه عزيمت ولايت كشمير نموده بود در مقام رخصت زينل بيك و رسولان مذكور درآمده نامهء محبت آئين كه محتوى بر تواضعات دوستانه و تكلفات يكانگانه در قلم آورده اين عبارت در آن مفاوضهء شريفه مرقوم بود كه ما محبت و دوستى آن زيبندهء افسر كيانى را بعالمى برابر نميكنيم و هيچ عطيه را به آن نمىسنجيم و زينل بيك و رسولان مذكور را رخصت انصراف داده روانه نمودند . در قانون سلسلهء اكبرى تعظيم و كورنش مخصوصى متعارفست كه در وقت انعام و بخشش صاحبان انعام در ازاء آن تفقد بدان اقدام مينمايند در هنگام جدا شدن زينل بيك حضرت پادشاه و الا جاه در حضور او اظهار تفقد و احسانى كرده چون آنگونه كورنش خالى از مذلت و فروتنى نبوده زينل بيك از علو همت و غرور بندگى اين آستان تن به آن در نداده هر چند نيكخواهان طرفين در آن ماده مبالغه كرده‌اند او ابا كرده و گفته كه اين رسم معتاد درگاه ولى نعمت ما نيست اگر پادشاه عنايت خاصى فرمايند كه سرمايهء افتخار بود و غرض آلود مال دنيوى نباشد در ازاء آن شفقت خاص هر گونه افتادگى و فروتنى چاكرانه بايد كرد مضايقه نيست بعضى از اركان دولت جهت استمرار رسم و عادت و نقارى كه از او در دل داشتند كوته همتى بولى نعمت خود واداشته در ايصال آن احسان تعلل و تغافل ورزيدند و مشار اليه نيز نام نبرده روانه شد . مجملا در اوايل اين سال ايلچيان مذكور بدرگاه سدره مثال رسيده در مازندران بهشت نشان بسعادت بساط بوسى فايز گشتند و خدمات زينل بيك مستحسن افتاد و مورد توجهات خسروانه گرديده پايهء قدر و منزلتش ارتفاع يافت . ديگرى از وقايع متنوعه آنكه چون خاطر انور از مهم قندهار و استحكام شكست و بست قلعه اطمينان يافت و سلاطين اوزبك متواتر و متعاقب ايلچيان فرستاده اظهار خلوص عقيدت و يكجهتى نمودند و كوتوال قلعهء بالا مرغاب را كه در سال گذشته گرفته ببلخ برده قلعه را متصرف شده بودند باز فرستاده قلعه را بدستور بملازمان درگاه سپردند و مهمات اسفنديار خان در خوارزم تمشيت پذيرفت ديگر بودن عساكر فدوى نشان در خراسان لازم نبود بنابر آن حكم مطاع شرف نفاذ يافت كه عيسى خان قورچى